ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

138

قصص الانبياء ( فارسى )

هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ ؟ « 1 » . برادران همه جواب دادند : أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ « 1 » . تو خود يوسفى ؟ گفت آرى من يوسفم و اين برادر من است . حق تعالى بر ما منّت نهاد و بر آن كس كه از آزار خلق بپرهيزد ، و خداى تعالى رنج نيكوكاران ضايع نكند . برادران همه به روى درافتادند و تضرّع كردند و گفتند خداى تعالى ترا بر ما گزيده است و فضل نهاده ، و ما مقريّم بگناه خويش كه بد كرديم . هيچ روى آن دارد كه ما را عفو كنى ؟ يوسف [ گفت ] : لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ « 2 » . همچنين بندهء مؤمن روز قيامت كه تواضع كند و زارى كند و گويد الهى در دنيا محنت شيطان و غم عيال و فرزندان و ستم بىداد ] a 06 [ گران ، و جور و بيدادى سلطان ، و در گور پوسيدن و ريزيدن و خوردن كرمان ، و در قيامت اهوال و افزاع آن ، و تشوير و خجالت گناهان ؛ و ما چيزى نداريم الّا معصيت ، با ما نه طاعتست و نه خدمت ؛ هيچ روى دارد كه با ما بفضل و كرم خود كار كنى ، و بدين ضعيفى ما را از آتش دوزخ آزاد كنى ، كه ما مقرّيم كه جانيانيم « 3 » و خاطيانيم و ضعيفان ، و درماندگانيم و بدكردارانيم ؟ از ملك تعالى ندا آيد كه يا مؤمنان : اذهبوا الى الجنة فقد غفرت لكم . چنانستى كه ملك تعالى گويدى كه بجفاى مخلوقى كه جفا كردند چون مقرّ آمدند كه بد كرديم ، از كرم او نسزيد كه ايشان را عقوبت كردى . چون مؤمن مقرّ آيد بجفا و گناه خويش ، از كرم من كى سزد كه او را عقوبت كنم . پس يوسف گفت دل مشغول مداريد كه من شما را ملامت نمىكنم و

--> ( 1 ) - يوسف 89 - 90 ( 2 ) - يوسف 92 ( 3 ) - جافيانيم .